ویژه سیاسی

اعتراض سياسي از منظر آينده پژوهي

اعتراض سياسی1 از منظر آينده پژوهي

پيش درآمد
در ربع آخر قرن بیستم و در آغازین دهة قرن بیست و یک میلادی، اعتراض های سیاسی سراسر جهان را فراگرفته است. از اعتراض‌های "سرخ‌ها"2ـ جنبش عدالت خواهی سرایداران در شهر لوس‌آنجلس براي دستیابی به برابری اجتماعی اقتصادی بیشتر، که لباس سرخ اتحادیة خود را مي‌پوشیدند ـ گرفته تا جنبش اجتماعی در تونس؛ و از جنبش کشاورزان "یقه آبی‌ها"3 در جمهوری خلق چین علیه مؤدیان مالیاتی گرفته تا جنبش اعتراضی بزرگ مردم مصر در بهمن 1389 ه.ش. همگی مملو از نشانگانی است که در پایانة مخرج مشترک "عدم رضایت"، میان فرمان‌روایان وفرمان‌برداران، به تحلیل عملیاتی می‌انجامند. مجال حاضر بر آن است که با در نظرداشت چارچوب‌های تئوریک برخاسته از جامعه شناسی انقلاب، با تلفیقی از رویکردهای آینده پژوهانه به آنچه در تونس و مصر رخ داده است، نگاه نماید.

درآمد
این روزها جهان شاهد قیام مردم مصر بر ضد حکومت سی‌سالة حسنی‌مبارک بود. مصر در روز 22بهمن ماه 1389، سقوط مبارک را جشن گرفت. پيش از آن، تونس نيز با یک حرکت خود جوش مردمی، بن‌علی رییس جمهور بیست و دو ساله‌اش را سرنگون کرد. این رژیم‌ها به‌سان بسیاری از رژیم‌های دیگر غیر دموکراتیک یا به ظاهر دموکراتیک، مملو از آلودگی بودند.
این سیستم‌های حکومتی، استبداد سیاسی را در پوشش آرایه‌های سیاسی مدرن به مردم تحمیل می‌کردند. اگر چه نام جمهوری را یدک می‌کشیدند، امّا با وجود مکانیسم‌هایی چون انتخابات، در عمل جمهور مردم، موظف بودند تا رأی دیکته شدة حکومت و عمال حکومتی را به ضرب یک نظام پلیسی ـ امنیتی برخود هموار كنند.
این نگرش‌های حکومتی در پرتو نیازهای قدرت ‌مدارانة استبداد محورانة خود در "بافت متنی"4 که رفتارهای سیاسی سنتی را بر نمی تاباند، به "ایدئولوژی های سیاسی"5 تحکیم‌گر قدرت خود روی می‌آورند، و در نتیجه به رفتارهای سیاسی "کلام محورانه"6 متوسل شده و از پی این بر آن می‌شوند که به اقتدار خود بیافزایند. با افزایش این اقتدار خود ساخته است که دچار "خودشیفتگی"7 می‌شوند. این خود شیفتگی در نهایت منجر به "تمامیت‌خواهی"8 می‌شود؛ پایان تمامیت خواهی هم به اقتضای ماهیت ویرانگرش، سقوطی خفت بار و در عین حال غیر مترقبه9 را به دنبال دارد.
ناپلئون بناپارت در سالهای پایانی عمرش به این نکته کلیدی اشاره کرده بود که بزرگترین اشتباه در طول حیات سیاسی‌اش این بوده است که ندانست چه زمانی باید مسند قدرت را ترک گوید. عدم درک چنین معنایی است که زمینه‌پرور دیکتاتوری است.
سیاست در گسترة سنتی آن به شخص وابسته است. انسان برتر یا ابرمرد است که مرجع اصلی سیاست است. در حالی که در نگاه مدرن به گسترة سیاست، این سیستم سیاسی و قوانین حاکم بر آن است که مرجعیت دارد. در این نگرش، قـانون چـه از منشأ الهی برخـوردار باشد، چه از منشأ طبیعی حـاصل شود، و چـه حاصل عقل بشری باشد، در نهایت از تونل خواست و ارادة ملّی گذر می‌نماید و تعریف عملیاتی پیدا می‌کند. اما قدرت در رژیم‌های ابرمرد محورانه، میل شدید به اتمیزه شدن و به تبع آن دیکتاتوریزه شدن دارد. قدرت در این رویکرد در دست شخص اوّل مملکت قرار می‌گیرد و به اصطلاح ایزوله می‌شود. اگر چه این اتمیزه شدن قدرت، امنیت ظاهری فرمان‌روایان را افزایش می‌دهد؛ وگسترة نفوذ فرادستان را پرپهنا می‌نُمایاند، امّا در عمل و طی گذار زمان به کاهش عمق استراتژیک تأثیر قدرت حاکم می‌انجامد.
جهان امروز در حال گذر پرسرعت و شتابنده است. پارادایم‌های علمی حاکم بر جهان هر هیجده ماه یک بار تغییر می‌کند. سرعت تغییرات به حدّی است که دستاوردها‌ی علمی پنجاه سال اخیر بشر با همه آنچه که در تاریخ حیات بشری است، برابری می‌کند. در این گسترة پرعمق و بلند ارتفاع، حیات علمی بشر امروز، سیاست و دیگر ابعاد حیات آدمی، نمی‌تواند درجا زده و خود را با این پویایی همگام نسازد. امروز عناصر اصلی حیات بشری یعنی زمان و مکان، در هم پیچیده‌اند و فرایندی تحت عنوان "جهانی شدن" را به رخ می‌کشند. آگاهی در پرتو رشد روز‌افزون فن‌آوری‌های ارتباطی به سرعت، گستره پیدا کرده‌اند، و باند تطبیق و مقایسه را در چشم‌انداز اندیشه بشری افزایش بخشیده‌اند. در چنین بافت موقعیتی‌ای دوران "ابرمردان قدر قدرت" در حال پایان پذیرفتن اجباری است.
جهان، عصر دانایی محوری را طی می‌کند. بشر امروز به مدد رسانه‌های دیجیتالی و ارتباطات اینترنتی شاهد مرگ فاصله‌هاست. مرزهای نانو تکنولوژی درنوردیده شده است، و انقلاب ژنتیکی به شبیه‌سازی انسان‌ها برآمده و به "مرگِ مرگ" می‌اندیشد؛ آیا می‌توان به شیوه‌های کهن برای ادارة امور جوامع در لایه‌های گوناگون حیات سیاسی اندیشید؟! به همان اندازه و حتی بیشتر از آن که دوران ابرقدرتی در نظام بین الملل پایان پذیرفته است، امپراطوری پرقدرتی چون ایالات متحده آمریکا ديگر نمی‌تواند مدعی ابرمردی در این لایه از حیات سیاسی باشد. نباید فراموش کنیم که دوران تک گفتاری قدرت در جغرافیای ملی ملت ـ دولت‌های گوناگون، با گرایش‌های متفاوت پایان یافته است. دنیای امروز لاجرم تک صدایی را در هیچ لایه‌ای از سطوح متفاوت حیات بشری پذیرا نیست. اگر در پرتو آگاهی‌های رو به تزاید ملت‌ها، ديگر آمریکا یا هر کشور دیگری نمی‌تواند بر پایة اصل سلطة بلا منازع به هژمون حاکم بر جهان تبدیل شود، دولت‌ها نیز باید آماده مقاومت‌های ناشی از این آگاهی در سطوح ملّی باشند.
دنیای آینده در منظر نگاه آینده پژوهانة نگارنده، درسطح دولت ـ ملت‌ها، دنیای رودر رویی سرمایه‌داری دموکراتیک به پرچمداری ایالات متحده و سرمایه‌داری اقتدارگرا به جلوداری چین است؛ اما در سطح روابط بین ملت‌ها با دولت‌ها، دنیای رودررویی آگاهی ملّت‌ها به رهبری نیروهای اجتماعی در برابر قدرت دولت‌ها با فرماندهی قدرت‌های سیاسی است. در این میان آنچه که بیش از هر چیز برای دولت‌ها از اهمیت برخوردار است "گسترش و تعمیق رضایت" در میان لایه‌های پردامنه و عمق ژرفا‌ی خواسته‌های متنوع و روبه تزاید ملت‌هاست. در این گستره است که دموکراسی دیگر نه یک شاکله، که یک محتوا خواهد بود؛ به این معنا که اصل اساسی حیات، پویایی و پایایی دموکراسی، رضایت اقشار گوناگون مردمی از کارآمدی نظام‌های سیاسی در پـاسـخگویــی به نــیــازهای واقــعی و خواسته‌های حقیقی مردم خواهدبود. در این پهنای عمیق از اصل رضایت است که سیاست باید خود را در برابر مردم پاسخگو بداند. این پاسخگويی اگرچه در ازمنة پیشین نیز یک اصل پذیرفته شده ذهنی بوده است، اما اکنون با در نظرداشت عصر ارتباطات و "مرگ فاصله ها"، از تعریفی کاملاً عملیاتی برخوردار شده است. امروز به نظر می‌رسد که دیگر دوران رهبری‌های فردی در بروز جنبش‌های مدنی، پایان پذیرفته است؛ امروز، این رسانه‌ها هستند که در حال در دست گرفتن رهبری جنبش
‌های مدنی جدید می‌باشند.
در چنین چشم اندازی است که جامعة جهانی با رویکرد‌های نوینی از اعتراضات سیاسی روبرو می‌شود. این رویکرد‌ها اگر چه دارای خصوصیات تعریف شده‌ای می‌باشند که آن‌ها را از اعتراضات سنتی جدا می‌سازند، امّا در نهایت به مانند تمامی اعتراض‌های سیاسی برتابشگر آن می‌باشند که جنبش‌های اعتراض آمیز بازتاب بُعد کلیدی و اصلی زندگی سیاسی، یعنی رابطة میان فرمان‌روایان و فرمان‌برداران، هستند.
کنکاش حاضر با در نظرداشت آنچه به بیان آمد بر آن است که اعتراض‌های سیاسی را با این پیش فرض‌ها به بررسی نشیند و ابعاد وجودی آنها را در حدّ حوصلة تلاش حاضر باز شکافد.
آگاهی و اعتراض
یکی از اساسی‌ترین محورهای توجه سطور حاضر به نقش افزایش آگاهی در بروز و ظهور اعتراضات مدنی ـ سیاسی است. اگر بپذیریم که آگاهی‌های بشری را می‌توانیم به سه عرصة:
1. مطلق آگاهی10‌2. رشته آگاهی‌های منظم و مرتبط با یکدیگر11‌3.آگاهی‌های تجربی؛12تقسیم کنیم؛ درخواهیم یافت که افزایش مطلق آگاهی‌های بشری "اعم"، رشته آگاهی‌های حاصل از آن‌ها "عام"، و علم تجربی از جایگاهی "خاص" برخوردار خواهند بود. در این میان افزایش آگاهی‌های مطلق مردم در سطوح گوناگون اجتماعی ـ سیاسی زمینه‌پرور دگرگونی‌هایی است که آیندة زمان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند.
در پرتو گسترش سطح ارتباطات توسط رسانه‌های گروهی در قرن بیست میلادی، جهان در این قرن شاهد دگرش‌ها "تغییرات" اجتماعی بزرگی است که در خلال قرن بیستم به شدت گسترش یـافـت. انـقـلاب‌هـای بـزرگـی چون انـقلاب اکتبر 1917 روسیه، انـقلاب چین، انـقلاب کوبا و انـقلاب اسلامی ایران از این نمونه‌اند. این انقلاب‌ها محصول عقب ماندگی رهبران رژیم‌های حاکم بر این کشورها از زمان و فهم تغییر و تحولات در حال بروز و ظهور ناشی از افزایش سطح آگاهی‌های مردمی، بودند.
ای.اپتر، و اف.اندی‌پین بر این اعتقادند که: "مشارکت سیاسی در خلال قرن بیستم به شدّت گسترش یافت. شـهرونـدان با مطالبة خـواست‌هـای گـوناگـون در رأی‌گـیـری شرکـت کردند و ضمن پیوستن به جنبش‌های اعتراض آمیز به پشتیبانی از انقلاب‌ها برخاستند. امروز شرکت در انتخابات برای بیشتر مردم اصلی‌ترین نوع فعالیت‌های سیاسی به شمار می‌رود".
بعد از روی آوردن آزادانه یا همراه با اجبار رهبران کشورهای مختلف در پاسخگویی به این نوسازی سیاسی است که تعداد شرکت کنندگان در اقدامات اعتراض آمیز از جمله تظاهرات، راهپیمایی‌ها، تحریم‌ها، تحصن‌ها و درگیری با نیروهای پلیس رو به کاهش رفت؛ امّا این روزها جهان بار دیگر با افزایش سطح رفتارهای اعتراض آمیز رو به روست؛ به گونه‌ای که در مصر امروز سرعت تحولات بسی سریع‌تر از انقلاب اسلامی در ایران می‌باشد. در ایران که بسیاری سرعت شتاب آور پیروزی انقلابیون در آن را مورد توجّه قرار داده بودند، انقلابیون حدود یک سال پس از آغاز انفجار انقلابی شاهد خروج شاه بودند؛ و ارتش با وجود رویکردهای جذب کنندة انقلابیون برای پذیرش آن‌ها در صفوف تظاهرکنندگان، پس از بالغ بر یک سال از آغاز انفجار انقلابی به صفوف مردم پیوست. این درحالی است که در مصر امروز، مبارك تنها پس از هفده روز، در زیر نگاه کاوشگر دوربین‌های تلویزیونی رسانه‌های گروهی دنیا، از ریاست جمهوری دست کشید و فرار را بر قرار ترجیح داد!
در این آوردگاه، اولین پرسشی که به ذهن می‌رسد اين است که این اعتراضات محصول چه دلایلی است؟ امّا پاسخ به این پرسش با تمام سختی ظاهری آن، آسان است؛ چرا که بسیاری از اندیشمندان سیاسی بر آن بوده‌اند که به تحلیل انقلاب همّت نهاده‌اند. از افلاطون و ارسطوی حکیم در پنج قرن قبل از میلاد مسیح گرفته، تا تیلی و گوتشالک در عصر حاضر، همگی به دنبال این معنا بوده‌اند. اما آنچه که اهمیت جدّی‌تری دارد، آن است که امروز سرعت گسترش اعتراض‌ها رو به تزاید است. رهبری این جنبش‌ها را دیگر رهبران بزرگ انقلابی به عهده ندارند، بلکه رسانه‌های مدرن، گردانندگان آن‌ها هستند که در به میدان آوردن مردم وارد عمل می‌شوند!
سی.توماس.فینگارد، رییس شورای ملی اطلاعات آمریکا در گزارشی تحت عنوان "روندهای جهانی 2025 : جهانی تحول‌یافته"13می‌گوید: "هیچ روندی ابدی و تغییرناپذیر نیست و مداخله به موقع و هـمراه با آگاهی و بصیـرت می‌تـوانـد مـوجب کاهش احتمال و شدت وقوع تحولات منفی و افزایش احتمال تحولات مثبت شود."14جدای از آنچه در ارتباط با رویکرد آینده اندیشانه آمریکا می‌توان به بررسی نشست، باید اذعان داشت آنچه او به بیان می‌نشیند، درست و دارای بار معنایی قابل تأکید است. اگر دولت‌ها و رهبران قدرت‌های سیاسی حاکم بر ملت‌ها، پیشاپیش دگرگونی‌ها حرکت کنند و بپذیرند که آگاهی‌های ملت‌ها تعیین کننده رفتارهای سیاسی آن‌ها در دستیابی به اهداف تعریف شدة آن‌ها می‌باشد، خواهند توانست سرعت و مسیر تحولات را در پرتو دیده‌بانی سیگنال‌های کند و تند دگرگونی‌ها و پیشران‌های مؤثر بر آنها دریابند. در اين صورت، این حکام، حاکمان یا مدیران آینده سازاند نه رهبران آینده سوز.
اگر به سیر تحولات بنگریم، درخواهیم یافت که با افزایش آگاهی‌های مردم و فقدان همراهی دولتمردان با این آگاهی‌های روبه تزاید، امکان بروز تعارض افزایش می‌یابد. این معنا هم دوسویه به نظر می‌رسد؛ به بیان ساده‌تر اگر حکام بسیار جلوتر از آگاهی‌های مردمی نیز حرکت کنند، موجب تزاید شکاف میان دولت و مردم می‌شود. در این میان است که مفهومی به نام "مدیریت آینده" از اهمیتی جدّی برخوردار می‌شود. دیده بانی لازمة گریز ناپذیر جوامع امروز است.
واینر و براون15، اندیشمندان عرصه مدیریت راهبردی، دیده‌بانی را به آینه‌ای تمام‌نما تشبیه می‌کنند که رویدادهای تازه، غیر منتظره و بزرگ و کوچک را به گونه‌ای نظام‌یافته نشان می‌دهد. آگویلار16، دیگر اندیشمند این عرصه، دیده‌بانی را گرد آوری نظام‌یافته اطلاعات محیطی می‌داند که به منظور کاهش تصادفی بودن اطلاعات ورودی و فراهم ساختن سامانه هشدار اولیه در محیط سرشار از تغییر و ناپایداری برای مدیران طراحی می‌شود.17
نقشه مؤثر و انکار ناپذیر دیده‌بانی به عنوان "رادار موفقیت" ایجاب می‌کند تا رهبران جوامع گوناگون در آستانه ورود به "عصر حیرت و دانایی"، به آن توجّه داشته باشند، و در پرتو توجّه به آن به مدیریت آینده بیاندیشند. "مدیریت آینده، پلی ارتباطی است که میان آینده پژوهی از یک سو و مدیریت راهبردی از سوی دیگر، پیوند برقرار می‌سازد. این طرح تمامی سامانه‌ها، فرایندها، و روش‌ها برای شناخت زود هنگام تغییر و تحولات و ارتباط آن با راهبرد را نشان می‌دهد18".
امروزه حاكمان به "اتاق‌های آینده اندیشانه‌ای" نیاز دارند که با بهره‌مندی از متخصصان این امر پیشاپیش زمان حرکت کنند و رویکردهای انفعالی را به رویکردهای فعال تبدیل نمایند. فراموش نکنیم كه حضرت علی‌× فرمود: "انديشمند كسي است كه امروز با حسن تدبير در انديشه فردای خويش است و آنچه فردا پيش‏رو دارد، امروز مي‏بيند"؛ و امروز بیش از هر زمان دیگری، کشورها به رهبری‌هاي اندیشمندانه و مشارکت فزاینده اقشار گوناگون مردم نیازمند‌اند. اگر این معنا صورت نپذیرد و حاكمان نتوانند در این معنا موفق شوند، مانند كشورهاي منطقه خاورميانه، نخواهند توانست ارتباط معنا‌دار خود را با مردم سازمان دهند. نباید از یاد ببریم که جنبش‌های اعتراض آمیز بازتاب بُعد کلیدی و اصلی زندگی سیاسی، یعنی رابطة میان فرمان‌روایان و فرمان‌برداران است.

بالا