عدم شناسایی مدیران دوتابعیتی؛ در نتیجه ضعف درونی ساختارها

«مدیران دوتابعیتی»؛ عنوانی که طی سال‌های اخیر و بعد از وقوع اختلاس 3هزار میلیاردی و به دنبال خروج خاوری در ادبیات سیاسی کشور ما رایج شد. برخی مسؤولان معتقدند که این عنوان را اکنون تعدادی از مدیران دولتی یدک می‌کشند و شناسایی آن‌ها چندان اقدام آسانی نیست. حال این سؤال مطرح است که مشکل اصلی در شناسایی مدیران دوتابعیتی چیست؟ نقص در کدام قسمت موجب می‌شود که اکنون برخی از دوتابعیتی‌ها در جایگاه مدیر در بخش‌های مختلف در کشور فعالیت کنند. در همین خصوص به گفت‌وگو با دکتر مهدی مطهرنیا، تحلیلگر مسائل سیاسی، آینده‌پژوه و همچنین استاد دانشگاه پرداختیم که مشروح آن تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.

به گزارش اندیشه کیمیا، بر کسی پوشیده نیست که در کشور ما برخی مدیران دوتابعیتی هستند و اکنون شناسایی نشده‌اند. شما علت این امر را چه می‌دانید؟ آیا در چنین شرایطی باید شاهد ظهور خاوری‌های دیگری در تاریخ کشور باشیم؟

صحبت‌های دادستان کل کشور در باب مدیران دوتابعیتی دارای وجوه گوناگونی از سطوح تحلیل است. در مرحله نخست، سطح تحلیل روان‌شناسی سیاسی است. این پرسش پیش می‌آید که چرا مدیران ما در سطوح بالای مدیریت جامعه ملی و داشتن مقام‌های ارشد در ساختار سیاسی و بوروکراتیک حاکم بر جامعه کنونی ایران تمایل شدیدی به گرفتن تابعیت دوم در چارچوب منافع شخصی و آینده‌نگری‌های مسموم خود در باب آینده وضعیت خویش در ساختار قدرت کنونی دارند. به عبارت دیگر سطح مدیریتی در جامعه در فضای میان سطوح رهبری‌کننده یا سازمان رهبری جامعه ملی و سطح ریاست یا اجرای یک جامعه ملی قرار می‌گیرد و پلی است برای این‌که بتواند ایده‌های موجود سازمان‌های رهبری‌کننده را به تعریف عملیاتی کشانده و سپس جهت اجرا به سطح ریاست و اجرای آن تعاریف عملیاتی از ایده‌ها منتقل و بر آن نظارت داشته باشد؛ لذا سطح مدیریت یکی از سطوح بسیار مهم و حساس هر جامعه‌ای محسوب می‌شود. زمانی که مدیران جامعه که به هر تقدیر بهترین وضعیت و منزلت اجتماعی را بعد از سطح سازمان‌های رهبری‌کننده دارا هستند و واجد عاملیت‌های قابل احترام در نقش‌های بسیار مهم می‌باشند، چرا به دوتابعیتی بودن در انگاره‌های ذهنی و رفتارها و کنش‌های بوروکراتیک و سیاسی خود علاقمند می‌شوند. این امر خود نشان از وضعیتی نابه‌سامان در اذهان مدیران چنین جامعه‌ای آن هم در نقش‌های مهم دارد و همچنین ناشی از فقدان امنیت شغلی در بافت متن عملکرد آن‌هاست که به هر تقدیر این بافت متن موجب فساد و ایجاد فضای گرایش به دوتابعیتی بودن و سپس بهره‌برداری از آن برای اختلاس‌های چندگانه و چندوجهی می‌شود و نماد آن اکنون در جامعه ملی ایران خاوری است که به کانادا گریخت و امروز کشور کانادا جغرافیای اختلاسگران فراری است. باید گفت که این معنا باید مورد توجه قرار گیرد. سطح تحلیل بعدی سطح تحلیل سیاسی است و این سوال مطرح است که چرا باید در جامعه ملی مدیرانی به کار گماشته شوند که نسبت به ملیت، جایگاه و نقش خود و همچنین نسبت به آنچه که منافع ملی خوانده شده است، در چارچوب هویت خویش احساس مسؤولیت نمی‌کنند؛ لذا باید در این زمینه به این نکته توجه داشت که نظام گزینش در ایران نظامی نهادینه‌ساز دروغ و تزویر و ریا بوده است؛ به این معنا که به جای این‌که بتواند سازوکاری مشخص برای انتخاب مدیران خود با اصول و ارزش‌های حقیقی داشته باشد، تلاش کرده است از سازوکارهای سنتی مانند مصاحبه‌های محلی یا مصاحبه‌های حضوری اقدام به گزینش کنند و به جای شایستگی‌ها به ظواهر و عواملی بپردازد که موجب ایجاد رفتارهای سطحی و کنش‌های ریاکارانه در حوزه زندگی اجتماعی و سیاسی شده و به این ترتیب اکنون گریبان‌گیر جامعه ملی گشته است. سطح سوم؛ سطح حقوقی است؛ این‌که اعلام کنیم شناسایی مدیران دوتابعیتی امری مشکل است، نشان از نوعی ضعف درونی در ساختارهای موجود سیاسی در جامعه ملی دارد که یا نشان‌دهنده فقدان قدرت در این ساختار از منظر تفکر سیستمی محسوب می‌شود. در ابعاد گوناگون سطوح تحلیل باید بر این نکته تاکید کنیم که اعتراف به سختی شناسایی دوتابعیتی‌ها می‌تواند ابعاد متفاوتی از پیامدها را در افکار عمومی در لایه‌های نخبگان و توده‌ها داشته باشد و این تنها عوام هستند که با شنیدن این گزاره‌ها از کنار آن می‌گذرند.

* در کشور ما متأسفانه به دلیل وجود نقص در ساختارها شاهد این هستیم که اکنون مدیر دوتابعیتی همچون خاوری در کانادا به سر می‌برد که این اتفاق در نتیجه نبود سیستم مدیریتی قوی ایجاد شده است. در سایر کشورها با مدیران دوتابعیتی چطور برخورد می‌شود؟

هر ساختار قدرتی در نظام‌های گوناگون هویتی دارای قوانین متفاوت است. بسیاری از کشورها وجود دارند که پذیرش نظام دوتابعیتی در آن‌ها صورت می‌پذیرد و حتی قانونی است، اما به‌گونه‌ای در آن عمل کردند که کشور محور یعنی وطن اصلی درواقع اهمیت جدی‌تری از منظر هویت ملی برای شخص دوتابعیتی دارد؛ آنچه که مهم است این است که دوتابعیتی بودن اهمیت چندانی ندارد. افراد می‌توانند دوتابعیتی نباشند، اما همین مشکلات از جمله اختلاس و مسائل اخلاقی دیگر را ایجاد کنند و سپس با توجه به پراکندگی جغرافیایی امکان حضور آن‌ها در مناطق دیگر کره خاکی با ابزار و وسائلی از کشور خراج و درقالب پناهندگی و یا فرارهای مهاجرتی این نکته را دنبال کنند. لذا اصل این نیست که چرا برخی از مدیران ما دوتابعیتی هستند و یا بهتر است که کشور قوانینی داشته باشد که دوتابعیتی بودن را مممنوع کند. نکته مهم این است که باید در ساختار قدرت خود به‌گونه‌ای عمل کنیم که همگرایی میان ملت و دولت و دولت و نظام حکومتی در چارچوب نوعی از همبستگی معنادار فرهنگی ـ سیاسی صورت پذیرد که مواردی چون گرایش‌های دوتابعیتی، اختلال در انجام امور ایجاد نکند.از این رو باید گفت دوتابعیتی بودن امروز بهانه‌ای برای ایجاد فضای گریز از پاسخگویی شده است. قوانین و ساختارها در دیگر کشورها به نوعی است که وطن توسط دوتابعیتی‌ها از اولویت برخوردار است و قبول وطن دیگر تنها در مسیر منافع ملی فرد پذیرنده دوتابعیتی محسوب می‌شود. رفت‌و‌آمد به کشور دوم برای ایجاد فضایی مثبت در جهت همگرایی میان دو ملت و یا دو دولت با محوریت منافع ملی کشور اصلی صورت می‌گیرد و این ناشی از نوع تربیت اجتماعی و سیاسی افراد است که در کشورهای پیشرفته‌ای انجام می‌شود که اساساً دوتابعیتی بودن را قبول و در عین حال هیچ ممنوعیتی برای دوتابعیتی‌ها قائل نمی‌شوند، اما در کشور ما ساختارها دچار ضعف و مشکلاتی هستند و به همین دلیل شاهد اشخاصی همچون خاوری هستیم. 

برچسب‌ها
بالا